انتظار ظهور منجی عقیدهای است که در ادیان آسمانی و مذاهب مختلف جهان، به مثابه یک اصل مسلم، مورد پذیرش است. علی محمد باب در ابتدا با توجه به این اعتقاد راسخ در میان جامعه اسلامی خود را باب و وسیلهِ ارتباط مردم با امام زمان (عج) دانسته و مینویسد: "فرض است بر مقام رحمت خداوند عالم که از جانب حجت خود عبدی را با حجت وافیه منتخب و اظهار فرماید تا آنکه سبیل اختلافات را به نقطة وحدت برساند"31 وی با این جملات ضرورت وجودی باب و واسطه با امام زمان را متذکر میشود. باب به مرور زمان ادعای خود را تغییر داده و از "مهدویت" سخن به میان میآورد و با ادعای "قائم منتظر" و "مهدویت" میگوید: "منم آن کسی که هزار سال است منتظر او میباشید."32 سپس ملاحسین بشرویهای را "باب" خویش نامیده و برای دعوت به خراسان فرستاد تا مردم را گرد آورده و با درفشهای سیاه خروج کنند.! علی محمد خود نیز برای این که به مقتضای حدیثی که میگوید: "امام زمان (عج) از مکّه ظهور خواهد کرد و یارانش از خراسان بیرون میآیند"، به حجاز میرود هرچند به دلیل ترس از مطرح کردن ادعای خویش به بوشهر باز میگردد. سید باب در نوشتههای آخر خود تلاش مینماید با تفسیرها و تأویلات مضحک، احادیث مهدویت را بر خود تطبیق دهد. هرچند مدت دعوت قائمیت و مهدویت او، حدود دو سال و نیم در آخر زندگیاش بیش نبود و با وجود توبهنامه، در ادعای خویش، ثبات قدم نداشته است.33 پس از باب، میرزا حسینعلی نوری نیز ابتدا در نوشتههایش در صدد تطبیق روایات مربوط به امام مهدی (عج) بر خویش بر آمد. اما از آنجا که پس از ادعای الوهیت و خدایی وی این عقیده سد راه او قرارگرفته بود، وجود امام زمان (ع) را موهوم دانسته و مینویسد: "به عین بصیرت مشاهده کنید هزار سال أو أزید جمع فرق اثنی عشریه نفس موهومی را که اصلاً موجود نبوده مع عیال و اطفال موهومه در مدائن موهومه محل معین نمودند."34 به همین طریق دیگر مبلغین بهائی وجود آن حضرت را انکار مینمایند.
نقد و بررسی
مبلغین بهائی در حالی وجود حضرت مهدی (عج) را انکار مینمایند که علی محمد درباره وجود امام دوازدهم شیعیان و سایر خصوصیات آن حضرت بارها اقرار واعتراف نموده و منکرین وجود آن حضرت را کافر میداند. به عنوان نمونه در کتاب صحیفه عدلیه صریحاً نام امام زمان (عج) را ذکر میکند: "الحجة القائم محمد بن الحسن صاحب الزمان"35 و در صفحه 42 آن مینویسد: "و شهادت میدهم که قائم آل محمد امام بر حق من است" ودر تفسیر سوره کوثر صفحه 88 راجع به غیبت حضرت مطلبی را آورده که خلاصه و ترجمه آن چنین است: "فَلا شَک فی وُجودِ الإمامِ الغائِبِ القائِمِ المَستور سَلامُ الله عَلَیهِ..." یعنی؛ "پس شکی در وجود امام غایب نیست محققاً وجود او هم چون آفتاب در وسط ظهر ظاهر و هویداست..." و ادامه میدهد که "هرکس در باره او شک نماید در قدرت خدا شک نموده که به تحقیق کافر شک زدهای است" همچنین در کتاب بیان فارسی و کلیه آثارش سخن از "من یظهره الله" دارد که به عقیده باب منظور از من یظهره الله، "محمد بن الحسن العسکری" است. چنانکه میگوید: "من یظهره الله اسمش محمد است." 36 و "محل ظهور او مسجد الحرام است" 37 میرزا حسینعلی ( بهاء ) بعد از مرگ باب ابتدا ادعای مهدویت و من یظهراللهی میکند و امروزه نیز بهائیان معتقدند او من یظهرهالله است. اینک باید از عبدالبهاء و بهائیان پرسید: اگر امام زمان موهوم است چرا سید باب و میرزا حسینعلی اسم و خصوصیات آن را در کتابهای خود ذکر میکنند و ادعای مهدویت مینمایند و آغاز کار خود را مهدی معرفی کردنِ خود قرار دادند. ؟!!
نیم نگاهی بر نسب خانواده، خصوصیات اخلاقی و رفتاری علی محمد باب و ادعاهای متناقض وی و سایر اقداماتی که در طول زندگی خویش انجام داد، همگی آشکار کننده این حقیقت است که روایات مهدویت نه تنها بر علی محمد باب صدق نمیکند؛ بلکه از ابعاد متعدد ادعاهای بابیت و بهائیت را تکذیب میکند. و حتی "من یظهره الله" بنا به گفته خود علی محمد باب، نمیتواند میرزا حسینعلی نوری باشد؛ زیرا نام او میبایست محمد باشد که حسینعلی است، لقب او میبایست قائم باشد که بهاء الله است، و محل ظهور او میبایست مکه باشد که بغداد است.38 واقعیت آن است که بهائیت در رابطه با روایات مهدویت ـ که مورد قبول واستناد شان هستـ زمین گیر شدهاند؛ زیرا اگر این روایات را نفی کنند اساس بابیت لطمه میخورد در حالیکه آنان باب را همان حضرت مهدی و پیامبر اسلام را مبشر آمدن علی محمد باب میدانند و خود باب بارها به این روایات استناد کرده ؛ واگر این روایات را بپذیرند علی محمد باب و بهاء الله هرگز نمیتواند مصداق این روایات قرار گیرند و روایات مهدویت بیگانه از علی محمد باب و ادعاهای بهائیت است. 39
چهار) عقل ستیزی و علم گریزی
بهائیت خود را دینی فوق العاده مترقی و جهانی دانسته و ادعا دارد یکی از آوردههای جدید آن تطابق دین با علم و عقل است. از دیدگاه عباس افندی (عبدالبهاء): "اگر مسائل دینیه مخالف عقل و علم باشد وهم است زیرا مقابل علم، جهل است. تعصبات مانع بزرگی است برای ایجاد صلح و سلام و وحدت و یگانگی و تا این مانع یعنی تعصبات موجود است هرگز بشر روی خوشبختی نخواهد دید."40 او میکوشید تا همه تعالیم مترقی را به پدرش بهاءالله نسبت دهد. به گونهای که در مواضع گوناگون اعلام داشته که چنین تعالیمی قبل از بهاءالله در جوامع بشری مطرح نبودهاند.41 و این همه از ابداعات دیانت بهائی است که از طریق وحی به پدرش (بهاءالله) نازل گشته است.!42
نقد و بررسی
مروری کوتاه بر کتب و منابع دینی بهائیت بیانگر این حقیقت است که تعالیم به ظاهر مترقی و جدید عبدالبهاء چیزی جز گردآوری و التقاط تعالیم مذهبی شرق با اندیشههای مدرن غرب نیست. بسیاری از گفتارها و نوشتارهای وی در کتاب "اقدس" نتیجه مطالعات، تجربیات و برداشتها و اقتباس عبدالبهاء از تعالیم، آثار مذاهب و ادیان دیگر و نیز ناشی از مطالعه و آشنایی او با آثار و اندیشههای غربی است.43 افزون بر این، ادعای عبدالبهاء در نوآوری در تطابق دین با علم و عقل، مغایر با آموزههای اصیل وحیانی ادیان الهی است؛ زیرا احکام دینی همه پیامبران الهی چون از جانب خداوند حکیم است هیچ گاه با علم و عقل فطری مخالفت ندارد. در ادیان توحیدی عقل به عنوان منبعی مهم در تبیین عقاید و احکام از جایگاه ممتازی برخوردار است. در طول تاریخ هر پیامبری که از طرف خدا مبعوث گردیده علاوه بر درستی معجزات، پیامهایی مطابق با موازین عقلی، علمی و فطری از ناحیه خدا برای بشر آورده و آنها را برای مردم ابلاغ نموده است. در قرآن کریم نیز توجه به عقل، تفکر و علم مورد اهتمام جدی است؛ "کَذَلِکَ یبَینُ اللّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛ بدینسان خداوند آیاتش را بر شما روشن میگرداند، تا اندیشه کنید."44 و علاوه بر اقامه براهین متعدد عقلی، خداوند ادلهای را که به انبیای گذشته آموخته ـ و آن بزرگواران در مقام احتجاج با ملحدان اقامه نمودهاند ـ در قرآن برای امت اسلامی بازگو فرموده است.45 روایات بسیار زیادی نیز از سوی معصومین (ع) در زمینه برهان عقلی، شأن و جایگاه عقل وجود دارد؛ نظیر اینکه: "اِنَّ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَین، حُجَّهٌ ظَاهِرَهٌ وَ حُجَّهٌ بَاطِنَهٌ فَأَمَّا الظَّاهِرَهٌ فَالرُّسُل وَ الاَنبِیاء وَ الاَئِمِه وَ اَمَّا البَاطِنَه فَالعُقُول".46 اصولاً در تعالیم توحیدی از آنجا که عقل و وحی هر دو از منبع واحد سرچشمه گرفتهاند، بین حکم عقل و فرمان شرع نوعی همسویی و ملازمه برقرار است، که از آن به قاعده ملازمه تعبیر میشود. همچنین در آموزههای اسلامی جایگاه والایی در باره علم، علم آموزی و تلاش برای توسعه و آبادانی وجود دارد. چنانکه قرآن کریم میفرماید: "قُلْ هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یعْلَمُونَ...؛47 بگو آیا کسانى که مىدانند و کسانى که نمىدانند یکسانند تنها خردمندانند که پند پذیرند." و پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود: "طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِم؛ طلب علم بر هر مسلمانی واجب است."48
بر این اساس ادعای نوآوری بهائیان در زمینه توجه به عقل و علم پذیرفتنی نیست و این در حالی است که اساساً بسیاری از تعالیم و احکام بهائیت در تضاد کامل با معیارهای عقلی، علمی و فطری است که خود دلیلی آشکار بر بطلان این دین بشری میباشد. به عنوان نمونه، هنگامی که بهاء میگوید: "لااله الا اناالمسجون الفرید؛49 نیست خدایی جز من زندانی یکتا" همچنین "بگو در هیکل من جز هیکل خدا دیده نمیشود و نه در زیبایی من جز زیبایی او و نه در هستی من جز هستی او و نه در ذات من جز ذات او و نه در حرکت من جز حرکت او و نه در سکون من جز سکون او و نه در قلم من جز قلم چیره و ستوده او دیده نمیشود."50، میرزا آقاخان کرمانی و احمد روحی ـ از پیروان مکتب باب (شاخه ازلی)ـ این ادعای غریب میرزا حسینعلی بهاء را آنقدر دور از عقل میشمارند که معتقدند جز افراد بیخرد، کسی اینگونه ادعاها را از مدّعیان آن نمیپذیرد.51 علی محمد باب نیز علاوه بر ادعاهای متناقض، احکامش نیز نمایانگر میزان ترقی و عقلانیت آن میباشد؛ تنها به یک نمونه بسنده مینمائیم: "لا تَرکبَنَّ البَقر... سوار گاو نشوید، شیر الاغ نخورید، سوار حیوانی نشوید مگر با دهنه و رکاب و بر آن چیزی بار نکنید، تخم مرغ را قبل از پختن به جایی نزنید که میشکند و ضایع میشود. ما تخم مرغ را روزی نقطه اولی قرار دادیم، شاید شما شکر کنید."!!!52 باب همچنین استعمال دارو را مطلقاً حرام اعلام کرده است: "برشما باد که دوا و مسکرات و نوع آنها را نه مالک شوید و نه بفروشید و نه بخرید و نه استعمال کنید."53 با این حساب باید کلیه فعالیتهای پزشکی و بهداشتی و دارو سازی به حال تعطیل در آید. به علاوه به دستور باب تمام کتابهای عالم به غیر از کتابهای باب و آنچه در قلمرو بیان نگارش یافته، باید نابود شود: "فی حکم محو کل الکتب کلها الا ما انشات اوتنشی فی ذلک الامر."54
سران بهائی برای رهائی از این افتضاحات از یکسو ادعا میکنند که کتاب بیان نسخ شده است و این در حالی است که میرزا حسینعلی بهاء در آثار خود چندین بار نسخ بیان را مردود دانسته و گویندگان آن را مورد لعن قرار میدهد؛ از جمله در اقتدارات مینویسد: "نسبت دادهاند که احکام بیان نسخ نموده الا لَعنَهُ عَلَی القَومِ الظّالّمین"55 و از سوی دیگر ضمن جلوگیری از دسترسی بهائیان به کتاب بیان، به کتاب اقدس تکیه مینمایند که البته آن هم دست کمی از کتاب بیان و احکام باب ندارد. نظیر اینکه؛ "اگر کسی خانهای را بسوزاند او را بسوزانید."56 همچنین کتاب اقدس شمار ماههای سال را 19 ماه و هر ماه را 19 روز میداند.57 که این موضوع فاقد هرگونه مبنای علمی، عقلی و دینی بوده و دارای اشکالات اساسی است
:: برچسبها: